مرتضى راوندى
96
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
را در دست گرفتند و با صبر و شكيبايى بيشتر ، با مقررات مدنى و خرافات مذهبى به جنگ و ستيز برخاستند . به قول افلاطون : « سوفسطاييان آنچه را كه تا آن زمان ثابت و تغييرناپذير مىنمود ، به طريق تغيير رهبرى كردند . اعتقاد ايشان براين بود كه عقايد دينى و سياسى بايد متكى بر ضمير و وجدان آدمى باشد نه بر عادات نياكان و معتقدات قديم . . . » افلاطون از قول يكى از سوفسطاييان مىگويد : « اى كسانى كه در اين مجلس گرد آمدهايد ، من شما را چون خويشاوندان يكديگر مىنگرم ، زيرا از لحاظ طبيعت همگى اهل يك مدينهايد اما افسوس كه قانون ستمكار در بسيارى از امور مخالف طبيعت است ! » « قانون و عادات اجتماعى را مخالف طبيعت شمردن ، حملهاى مستقيم به اساس سياست بوده . آتنيان « پروتاگراس » را تبعيد كردند و نوشتههايش را تماما سوختند ، لكن از اين كار ثمرى حاصل نشد و تعليمات سوفسطاييان در حيات اجتماعى تأثير بسيار كرد ، چنان كه بتدريج از اهميت مقررات مدنى و اقتدار خدايان بكاست و بحث در مسائل اجتماعى در خانه و مدينه آزاد گشت . » « 196 » سقراط نيز كمابيش با نظريات انقلابى سوفسطاييان موافق بود . او مىگفت : حقيقت فوق عادت و عدالت برتر از قانون است . چون وى عملا به قربانيها و اعياد مذهبى ايمانى نداشت و با مذهب مدينه مخالفت مىكرد و نسل معاصر را به تعقل و تحقيق برمىانگيخت ، حكم قتلش را صادر كردند . پس از مرگ سقراط بحث در پيرامون مسائل اجتماعى ادامه يافت و مردان پژوهندهاى چون افلاطون و ارسطو در اين زمينهها به تحقيق و تفحص پرداختند و چنان كه ضمن مطالعه در تاريخ اجتماعى يونان خواهيم ديد ، در زمينههاى مختلف اجتماعى و فلسفى كتب و آثار گرانقدرى از خود به يادگار گذاشتند . ارسطو گفت : « قانون آن است كه مقرون به حق و صواب باشد . » و در تعاليم خويش مىگويد : « از پى آنچه با عادات نياكان ما موافق است برنبايد خاست و آنچه را بنفسه نيكو و پسنديده است جستجو بايد كرد . » و در جاى ديگر مىنويسد كه : قوانين و مقررات بشرى ناچار بايستى بمرور ايام تغيير يابد . و درباب حفظ احترام نياكان مىگويد : « پيروى آراء و عقايد آنان كاملا مخالف عقل و صواب است . » « 197 » كلبيون تنها منكر عقايد پيشينيان نبودند بلكه حب وطن را نوعى تحقير به امم جهان مىدانستند و سراسر عالم را وطن آدمى مىشمردند . رواقيون با ديد وسيعترى به مسائل و امور اجتماعى مىنگريستند . زنون مىگفت : « بايد تمام افراد بشر را چون هموطنان خويش بنگريم . » و آرزو داشت روزى مردم جهان در زير پرچم دولت واحدى گرد آيند . وى بشر را آگاه ساخت كه مقام انسانيت برتر از مقام عضويت مدينه است . فتوحات اسكندر و پيروزيهاى فلسفه راه را براى آيينهاى جديد باز كرد . آتن قرن سوم چنان مورد حملهء آيينهاى خارجى قرار گرفته بود كه همه بطور كلى وعدهء بهشت مىدادند و تهديد به جهنم مىكردند . « اپيكور » مانند « لوكرسيوس » ( در روم قرن اول ) احساس كرد كه لازم است مذاهب را دشمن آرامش فكرى و لذت زندگى خواند . . . مذهب قديمى ، اشرافى
--> ( 196 ) . همان ، ص 378 به بعد . ( 197 ) . همان ، ص 280 به بعد .